۱۳۸۹ اسفند ۳, سه‌شنبه

postheadericon چرخه ي گردون قسمت دوم

banksy
تغیرات همیشه در بطن اراده جمعی انسان بوده...جامعه ای که بسوی تغییر گام برداشته و اراده می کند که سرنوشتی متغیر و بهتر برای خود رقم زند از مترقی ترین جامعه ها می باشد
در بدترین شرایط اقتصادی در وضعیتی که انسان ها در بدترین شرایط زندگی می کنند و فقر و فساد هر روز بیشتر چهره خود را نشان می دهد آیا امید به اراده و اراده به تغییر انسان یافت خواهد شد...
این که دنیا پول سرمایه که هر روز بر پول سرمایه داران می افزاید و در مقابل به بدبختی کارگران امریست اجتناب ناپذیر.
حال انباشت سرمایه چه در شرکت های چند ملیتی صورت گیرد چه در ارتش های کشور های جهان سوم مصادره شود و روز به روز هر امتیاز و هر سرمایه ملی را به جیب خود می زنند.

postheadericon چرخه ي گردون

مهم نیست در کجای جهان باشی ...نامت چه باشد...و پیشه ات چه
کسی کاری به کار خصلت ها و استعداد های تو نخواهد داشت ....حتی مهم نخواهد بود انسان باش یا حیوان....تا زمانی که مطیع و سربه زیر و مفید هستی به عنوان یک عدد شمرده می شوی و نه یک انسان....
چند وقت پیش مستندی رو دیدم که درباره وضعیت کارگران شرکت آمریکایی گردن کلفت وال مارت(از معروفترین برند ها کت شلوار و..) و همچنین ثروت ها و چگونگی چرخاندن این شرکت چند ملیتی تهیه شده بود...
دوربین به کشور چین می رفت جایی که برای سرمایه داران به لحاظ ارزان بودن فرایند تولید  منفعت زیادی دارد ...شرکت وال مارت کارخانه های عظیم خود را بر پا کرده بود..صد ها هزار کارگر چینی که تنها شانس زنده ماندن و امرار معاششون از کار کردن در این کارخانه ها می گذشت نیروی کار خود که هیچ شاید زندگی خود را هم می فروختند....برای 12 ساعت کار چند یوان حقوق معادل هزار یا دو هزار تومان...گردن کلفت هایی که بر سر کارگران به اسم کارفرما ایستاده اند مرا یاد کتاب های تاریخ در باره برده داری صد ها سال پیش می اندازد.....دوربین به سراغ کارگران می رود....یک زن سی ساله که هیچ ندارد و کل زندگیش چند سنتیست که هر روز گیرش می آید و چهار دیواری به شکل طویله که بنام خوابگاه کارکنان والمارت معروف است ...درحدود چند مجتمع برای کارگران والمارت ساخته شده که در سر ماه از حقوق ناچیز آنا کم می شود....هر روز امکان هست تو اخراج شوی ...یا حقوقت نصف شود و کافیست دهن بازکنی تا له ات کنند
در هندوستان وضعییت بغرنج تر است ....چند صد هزار کارگر که

postheadericon داستان ها کوتاه از شهر ما

مقدمه
تصمیم بر این دارم در یک مجموعه داستان شرح حالی از وقایع و زندگی هایی که در جامعه ما می گذرد در قالب داستان ها بنویسم ...هدفم نه کسب درآمدیست ...نه جستن نامی ...تنها هدف و ارزویم از این کار اینست که نوجوانانی و نونهالانی که این مجموعه ها را می خوانند از آن بهره ای برده باشند و باعث شود که حداقل به زندگی همسن و سالان خود در این جامعه آگاه شوند.
دامون ...بهار سال 1389

postheadericon ما برای چه کار می کنیم؟


تا بحال این سوال را از خود پرسیده ایم؟ که هدف واقعی از کار کردن چیست؟
به قول ضرب المثل های رایج در زبان فارسی"همواره کار جوهر مرد است ! یعنی ماهییت یک مرد را کار مشخص می کند ....حال بعدا به این خواهیم پرداخت که چرا در ضرب المثل ها چرا کار تنها جوهر مردان است و نه جوهر زنان!
حال به این برگردیم که آیا واقعا همینطور است؟
یعنی کارگری که از 18سالگی در کارخانه ها کار می کرده و امروز 25سال از روز اول کارش می گذرد  آیا طبق این ضرب المثل با جوهرتر از مردیست که پولدار است و  تا سن 50 سالگی هیچ وقت نیاز به کار نداشته و همواره در رفاه کافی بوده؟

postheadericon اينجا تهران است!

در ایستگاه اتوبوسی منتظر اتوبوس ایستاده ام ...پشت سرم یک صف طولانی تشکیل شده ...آدم هایی که شاید تنها آدمند ...پسری با موهای بلند ...پیرمردی شهرستانی که یک گونی به دست دارد...مردی به همراه بچه دو ساله اش ...دو جوان افغانی و کارگری که لباس آبی ایران خودرو را به تن دارد ..و در آخر صف مرد میانسال کت شلوار پوشی که با موبایل احوال چک هایش را جویا می شود...باز هم روی آنها زوم می کنم و اینبار چیزی به جز یک آدم نمی بینم ادم هایی که وحشتناک شبیه همند ...شاید روزمرگی آنها را به این روز در آورده ...همچون مردگان که بی برو برگشتهمگی کفن پوشند!
 

HOME PAGE

درباره ي من


خاطره اي از خودم بياد ندارم...يادم رفته کي بودم و کي هستم...شايد کارگري ام با دستاني تاول زده...شايد زن بيوه اي هستم که چهار فرزند کوچک دارد..شايد کودکي باشم که فال و آدامس مي فروشد...نمي دانم

Blog Archive

Try us on Wibiya!

کل نماهای صفحه

پست های پرطرفدار









با پشتیبانی Blogger.