۱۳۸۹ اسفند ۳, سهشنبه
چرخه ي گردون قسمت دوم
۱۶:۵۶ | Posted by
RED POSTERS |
ویرایش پیام
![]() |
| banksy |
تغیرات همیشه در بطن اراده جمعی انسان بوده...جامعه ای که بسوی تغییر گام برداشته و اراده می کند که سرنوشتی متغیر و بهتر برای خود رقم زند از مترقی ترین جامعه ها می باشد
در بدترین شرایط اقتصادی در وضعیتی که انسان ها در بدترین شرایط زندگی می کنند و فقر و فساد هر روز بیشتر چهره خود را نشان می دهد آیا امید به اراده و اراده به تغییر انسان یافت خواهد شد...
این که دنیا پول سرمایه که هر روز بر پول سرمایه داران می افزاید و در مقابل به بدبختی کارگران امریست اجتناب ناپذیر.
حال انباشت سرمایه چه در شرکت های چند ملیتی صورت گیرد چه در ارتش های کشور های جهان سوم مصادره شود و روز به روز هر امتیاز و هر سرمایه ملی را به جیب خود می زنند.
Labels:
سخن هشتم
|
0
comments
چرخه ي گردون
۱۴:۴۶ | Posted by
RED POSTERS |
ویرایش پیام
مهم نیست در کجای جهان باشی ...نامت چه باشد...و پیشه ات چه
کسی کاری به کار خصلت ها و استعداد های تو نخواهد داشت ....حتی مهم نخواهد بود انسان باش یا حیوان....تا زمانی که مطیع و سربه زیر و مفید هستی به عنوان یک عدد شمرده می شوی و نه یک انسان....
چند وقت پیش مستندی رو دیدم که درباره وضعیت کارگران شرکت آمریکایی گردن کلفت وال مارت(از معروفترین برند ها کت شلوار و..) و همچنین ثروت ها و چگونگی چرخاندن این شرکت چند ملیتی تهیه شده بود...
دوربین به کشور چین می رفت جایی که برای سرمایه داران به لحاظ ارزان بودن فرایند تولید منفعت زیادی دارد ...شرکت وال مارت کارخانه های عظیم خود را بر پا کرده بود..صد ها هزار کارگر چینی که تنها شانس زنده ماندن و امرار معاششون از کار کردن در این کارخانه ها می گذشت نیروی کار خود که هیچ شاید زندگی خود را هم می فروختند....برای 12 ساعت کار چند یوان حقوق معادل هزار یا دو هزار تومان...گردن کلفت هایی که بر سر کارگران به اسم کارفرما ایستاده اند مرا یاد کتاب های تاریخ در باره برده داری صد ها سال پیش می اندازد.....دوربین به سراغ کارگران می رود....یک زن سی ساله که هیچ ندارد و کل زندگیش چند سنتیست که هر روز گیرش می آید و چهار دیواری به شکل طویله که بنام خوابگاه کارکنان والمارت معروف است ...درحدود چند مجتمع برای کارگران والمارت ساخته شده که در سر ماه از حقوق ناچیز آنا کم می شود....هر روز امکان هست تو اخراج شوی ...یا حقوقت نصف شود و کافیست دهن بازکنی تا له ات کنند
در هندوستان وضعییت بغرنج تر است ....چند صد هزار کارگر که
Labels:
سخن هفتم
|
0
comments
داستان ها کوتاه از شهر ما
۱۲:۳۲ | Posted by
RED POSTERS |
ویرایش پیام
مقدمه
تصمیم بر این دارم در یک مجموعه داستان شرح حالی از وقایع و زندگی هایی که در جامعه ما می گذرد در قالب داستان ها بنویسم ...هدفم نه کسب درآمدیست ...نه جستن نامی ...تنها هدف و ارزویم از این کار اینست که نوجوانانی و نونهالانی که این مجموعه ها را می خوانند از آن بهره ای برده باشند و باعث شود که حداقل به زندگی همسن و سالان خود در این جامعه آگاه شوند.
دامون ...بهار سال 1389
Labels:
سخن ششم
|
0
comments
ما برای چه کار می کنیم؟
۱۲:۲۴ | Posted by
RED POSTERS |
ویرایش پیام
تا بحال این سوال را از خود پرسیده ایم؟ که هدف واقعی از کار کردن چیست؟
به قول ضرب المثل های رایج در زبان فارسی"همواره کار جوهر مرد است ! یعنی ماهییت یک مرد را کار مشخص می کند ....حال بعدا به این خواهیم پرداخت که چرا در ضرب المثل ها چرا کار تنها جوهر مردان است و نه جوهر زنان!
حال به این برگردیم که آیا واقعا همینطور است؟
یعنی کارگری که از 18سالگی در کارخانه ها کار می کرده و امروز 25سال از روز اول کارش می گذرد آیا طبق این ضرب المثل با جوهرتر از مردیست که پولدار است و تا سن 50 سالگی هیچ وقت نیاز به کار نداشته و همواره در رفاه کافی بوده؟
Labels:
سخن پنجم
|
0
comments
اينجا تهران است!
۱۲:۱۲ | Posted by
RED POSTERS |
ویرایش پیام
در ایستگاه اتوبوسی منتظر اتوبوس ایستاده ام ...پشت سرم یک صف طولانی تشکیل شده ...آدم هایی که شاید تنها آدمند ...پسری با موهای بلند ...پیرمردی شهرستانی که یک گونی به دست دارد...مردی به همراه بچه دو ساله اش ...دو جوان افغانی و کارگری که لباس آبی ایران خودرو را به تن دارد ..و در آخر صف مرد میانسال کت شلوار پوشی که با موبایل احوال چک هایش را جویا می شود...باز هم روی آنها زوم می کنم و اینبار چیزی به جز یک آدم نمی بینم ادم هایی که وحشتناک شبیه همند ...شاید روزمرگی آنها را به این روز در آورده ...همچون مردگان که بی برو برگشتهمگی کفن پوشند!
Labels:
سخن چهارم
|
0
comments
۱۳۸۹ بهمن ۲۸, پنجشنبه
مردم!
۱:۳۰ | Posted by
RED POSTERS |
ویرایش پیام
برای تو که از مردمت نفرت داری
برای تو که همه ی مردمان را نالایق و نادان می شماری
چه اسان است نفرت داشتن
چه اسان است همه را فاسد و ننگین نام نهاد
من با تمام وجودم بدی های مردم را بخشیدم
من با قدرتمند ترین واژه ها عشق به مردم را بیان کردم
انگاه که به همه برچسب ترسو و ادم فروش زدی
من زندگیم را فدای همان ترسویان و کسانی که مرا خواهند فروخت
خواهم کرد....
معنای زندگی برای من همانا امیختن وجودم با تمام وجودهاست
همدرد شدن با تمام دردمندها.......
بالای طناب دار رفتن با همه ی اعدامیان
این را بدان که اسان است همه را از بالا نگاه کردن
ولی خود را برابر با دیگری دانستن بسیار سخت ولی پراست از ارزش
من ان کودک فقیرم که کنار خیابان مولوی فال می فروشد
من ان پیر مرد کارگرم که یک عمر کمرش از حمالی کردن خم گشته
من ان زن خودفروشم که تن خود را برای لقمه ای نان می فروشد
من ان معتادم که هر روز از خماری رنج می برد
و من ان از زندانیم که زندگیش را برای مردمش فدا می کند
بدان در زندگیم من مساوی با ما شده
دیگر نه می خواهم مالک باشم و نه مملوک
حقارت و خفت دیگران حقیر شدن من است
همانا من مردمم
ننگ باد زندگانی تهی از مردم
چ.پ.1387
Labels:
سخن سوم
|
0
comments
در آرزوی طغیان
۱:۲۵ | Posted by
RED POSTERS |
ویرایش پیام
در آرزوی طغیان!
هیچ اندیشیده ای که روزگار چه چیز ها برای تو بر جای گذاشته؟
نسل من را دریاب! اری هرگاه توانستی با خود به اشتی بنشینی می توانی خود را دریابی!
این مرداب فساد که در ان قوطه ور گشتی حاصل کدامین اشتباه بود؟
این گمگشتگی و بی رغبتی به زندگی از کجا سرچشمه می گیرد؟
روزهاست که صبح ها بدون اینکه نگاهی به اینه بکنم از بستر خوابم بیدار می شوم
بی انکه روزی یا لحظه خود را بیاد بیاورم...بیاد بیاورم کیستم !
وای بر من که در این سن مسخ ناخوشی ها و کلیشه ای بودن زندگی گشته ام
وای بر من که چنین سست به پیش می روم
آرزوهایم را در خود کشتم
زیرا دیگر به انها اعتقاد نداشتم
زیرا سنگینی ناامیدی بر من چیره گشت!
غرورم را زیر پای دیگران جای کذاشتم
عشق زیبایم را زها کردم به حال خود
از ترس اینکه مر براند!
براستی وای بر من!
این واقعیتیست از من شکسته دل
از من ویرانه درون
بی عشق بی هدف جاده ی زندگی را طی می کنم
این بد ترین مرگ هاست
نمی دانم برای چه؟
شاید سرشت من اینست که اینچنین سیاه فکر باشم
...................................................
هر لحظه زهری است بر من!
Labels:
سخن دوم
|
0
comments
۱۳۸۹ بهمن ۹, شنبه
اين سرزمين متروک است..!
۸:۱۶ | Posted by
RED POSTERS |
ویرایش پیام
هيچ گاه حوصله ي ساختن وبلاگي رو نداشتم...برام کار مسخره اي بود که نوشته هايم رو به اشتراک بگذارم...البته من نه نويسنده ام ونه دستي در قلم دارم ...شايد حتي نوشته هايم مضحک باشد...نمي نويسم تا خوب نوشته باشم...مي نويسم تا خالي شوم...خالي شوم از حجم زياد درد ها و ياد ها ي گذشته ..
.نمي دانم بعد از اين همه مدت چه شد که تصميم به ساختن وبلاگي کردم ....
مي دانم که کاري بس بي نتيجه و احمقانه است که بخواهم حکايت دردآميز زندگي خود و ديگران را در اين سرزمين دوباره نويسي کنم...آنقدر گفتند و گفتند و مي گويند که گوشهايمان پر از گفته ها و گلايه هاست.
..هميشه به اين فکر مي کردم که راه درست چيست؟چه بايد کرد؟آيا بايد متعهد بود يا خود را به کوچه علي چپ بزنم ...مادرم مي گويد بي فايده است به فکر زندگيه خودت باش...اطرافيانم مرا به چشم آدمي مي بينند که بي مهابا گور خود را مي کند...
Labels:
سخن اول
|
0
comments
اشتراک در:
پستها (Atom)
درباره ي من
خاطره اي از خودم بياد ندارم...يادم رفته کي بودم و کي هستم...شايد کارگري ام با دستاني تاول زده...شايد زن بيوه اي هستم که چهار فرزند کوچک دارد..شايد کودکي باشم که فال و آدامس مي فروشد...نمي دانم
Try us on Wibiya!
کل نماهای صفحه
پست های پرطرفدار
-
banksy تغیرات همیشه در بطن اراده جمعی انسان بوده...جامعه ای که بسوی تغییر گام برداشته و اراده می کند که سرنوشتی متغیر و بهتر برای خود رقم...
-
هيچ گاه حوصله ي ساختن وبلاگي رو نداشتم...برام کار مسخره اي بود که نوشته هايم رو به اشتراک بگذارم...البته من نه نويسنده ام ونه دستي در قل...
-
مقدمه تصمیم بر این دارم در یک مجموعه داستان شرح حالی از وقایع و زندگی هایی که در جامعه ما می گذرد در قالب داستان ها بنویسم ...هدفم نه کسب در...
-
مهم نیست در کجای جهان باشی ...نامت چه باشد...و پیشه ات چه کسی کاری به کار خصلت ها و استعداد های تو نخواهد داشت ....حتی مهم نخواهد بود انسان ...
-
در ایستگاه اتوبوسی منتظر اتوبوس ایستاده ام ...پشت سرم یک صف طولانی تشکیل شده ...آدم هایی که شاید تنها آدمند ...پسری با موهای بلند ...پیرمردی...
-
تا بحال این سوال را از خود پرسیده ایم؟ که هدف واقعی از کار کردن چیست؟ به قول ضرب المثل های رایج در زبان فارسی"همواره کار جوهر مرد است ...
-
در آرزوی طغیان! هیچ اندیشیده ای که روزگار چه چیز ها برای تو بر جای گذاشته؟ نسل من را دریاب! اری هرگاه توانستی با خود به اشتی بنشینی می تو...
-
برای تو که از مردمت نفرت داری برای تو که همه ی مردمان را نالایق و نادان می شماری چه اسان است نفرت داشتن چه اسان است همه را فاسد و ننگین نام...
برچسبها
با پشتیبانی Blogger.







