۱۳۸۹ بهمن ۹, شنبه
اين سرزمين متروک است..!
۸:۱۶ | Posted by
RED POSTERS |
ویرایش پیام
هيچ گاه حوصله ي ساختن وبلاگي رو نداشتم...برام کار مسخره اي بود که نوشته هايم رو به اشتراک بگذارم...البته من نه نويسنده ام ونه دستي در قلم دارم ...شايد حتي نوشته هايم مضحک باشد...نمي نويسم تا خوب نوشته باشم...مي نويسم تا خالي شوم...خالي شوم از حجم زياد درد ها و ياد ها ي گذشته ..
.نمي دانم بعد از اين همه مدت چه شد که تصميم به ساختن وبلاگي کردم ....
مي دانم که کاري بس بي نتيجه و احمقانه است که بخواهم حکايت دردآميز زندگي خود و ديگران را در اين سرزمين دوباره نويسي کنم...آنقدر گفتند و گفتند و مي گويند که گوشهايمان پر از گفته ها و گلايه هاست.
..هميشه به اين فکر مي کردم که راه درست چيست؟چه بايد کرد؟آيا بايد متعهد بود يا خود را به کوچه علي چپ بزنم ...مادرم مي گويد بي فايده است به فکر زندگيه خودت باش...اطرافيانم مرا به چشم آدمي مي بينند که بي مهابا گور خود را مي کند...
شايد دوران داستان ها و آرمان ها و آرمانشهر ها به پايان رسيده ...شايد دوباره گويي از عدالت خواهي و برابر بودن تنها حوصله ي ديگران را به سر بردن است..اما نه از آرمان مي گويم و نه به آرمانشهر دل بسته ام...
تنها و تنها پيش مي روم و مي ايستم تا صداي انسانيت خفه نشود.و من تنها نيستم...من در کنار انسان هايي هستم که مي حنگند و پيش مي روند..و در کل دنيا هزاران هزار نفر و شايد ميليونها نفر هر روز مي جنگند ///مي جنگند براي اينکه انسانيت زنده بماند...مي جنگند تا زندگيشان بدتر از اين که هست نشود..
و ما هم مي جنگيم و دست و پا مي زنيم تا ازين لجنزاره ظلم نجات پيدا کنيم
عنوان وبلاگم:بگذار سخن بگويم عنواني است که از کتابي به نام دميتلا .بگذار سخن بگويم..که ترجمه شاملو است برداشته ام...يک زن کارگر بوليويايي که از حکايت تلخ خود و سرزمينش مي گويد...
بگذار سخن بگويم...!
Labels:
سخن اول
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
درباره ي من
خاطره اي از خودم بياد ندارم...يادم رفته کي بودم و کي هستم...شايد کارگري ام با دستاني تاول زده...شايد زن بيوه اي هستم که چهار فرزند کوچک دارد..شايد کودکي باشم که فال و آدامس مي فروشد...نمي دانم
Try us on Wibiya!
کل نماهای صفحه
پست های پرطرفدار
-
banksy تغیرات همیشه در بطن اراده جمعی انسان بوده...جامعه ای که بسوی تغییر گام برداشته و اراده می کند که سرنوشتی متغیر و بهتر برای خود رقم...
-
هيچ گاه حوصله ي ساختن وبلاگي رو نداشتم...برام کار مسخره اي بود که نوشته هايم رو به اشتراک بگذارم...البته من نه نويسنده ام ونه دستي در قل...
-
مقدمه تصمیم بر این دارم در یک مجموعه داستان شرح حالی از وقایع و زندگی هایی که در جامعه ما می گذرد در قالب داستان ها بنویسم ...هدفم نه کسب در...
-
مهم نیست در کجای جهان باشی ...نامت چه باشد...و پیشه ات چه کسی کاری به کار خصلت ها و استعداد های تو نخواهد داشت ....حتی مهم نخواهد بود انسان ...
-
در ایستگاه اتوبوسی منتظر اتوبوس ایستاده ام ...پشت سرم یک صف طولانی تشکیل شده ...آدم هایی که شاید تنها آدمند ...پسری با موهای بلند ...پیرمردی...
-
تا بحال این سوال را از خود پرسیده ایم؟ که هدف واقعی از کار کردن چیست؟ به قول ضرب المثل های رایج در زبان فارسی"همواره کار جوهر مرد است ...
-
در آرزوی طغیان! هیچ اندیشیده ای که روزگار چه چیز ها برای تو بر جای گذاشته؟ نسل من را دریاب! اری هرگاه توانستی با خود به اشتی بنشینی می تو...
-
برای تو که از مردمت نفرت داری برای تو که همه ی مردمان را نالایق و نادان می شماری چه اسان است نفرت داشتن چه اسان است همه را فاسد و ننگین نام...
برچسبها
با پشتیبانی Blogger.

0 comments:
ارسال یک نظر