۱۳۸۹ بهمن ۹, شنبه

postheadericon اين سرزمين متروک است..!




هيچ گاه حوصله ي ساختن وبلاگي رو نداشتم...برام کار مسخره اي بود که نوشته هايم رو به اشتراک بگذارم...البته من نه نويسنده ام ونه  دستي در قلم دارم ...شايد حتي نوشته هايم مضحک باشد...نمي نويسم تا خوب نوشته باشم...مي نويسم تا خالي شوم...خالي شوم از حجم زياد درد ها و ياد ها ي گذشته ..
.نمي دانم بعد از اين همه مدت چه شد که تصميم به ساختن وبلاگي کردم ....
مي دانم که کاري بس بي نتيجه و احمقانه است که بخواهم حکايت دردآميز زندگي خود و ديگران را در اين سرزمين دوباره نويسي کنم...آنقدر گفتند و گفتند و مي گويند که گوشهايمان پر از گفته ها و گلايه هاست.
..هميشه به اين فکر مي کردم که راه درست چيست؟چه بايد کرد؟آيا بايد متعهد بود يا خود را به کوچه علي چپ بزنم ...مادرم مي گويد بي فايده است به فکر زندگيه خودت باش...اطرافيانم مرا به چشم آدمي مي بينند که بي مهابا گور خود را مي کند...

HOME PAGE

درباره ي من


خاطره اي از خودم بياد ندارم...يادم رفته کي بودم و کي هستم...شايد کارگري ام با دستاني تاول زده...شايد زن بيوه اي هستم که چهار فرزند کوچک دارد..شايد کودکي باشم که فال و آدامس مي فروشد...نمي دانم

Blog Archive

Try us on Wibiya!

کل نماهای صفحه

پست های پرطرفدار









با پشتیبانی Blogger.