۱۳۸۹ بهمن ۲۸, پنجشنبه

postheadericon مردم!

برای تو که از مردمت نفرت داری
برای تو که همه ی مردمان را نالایق و نادان می شماری

چه اسان است نفرت داشتن
چه اسان است همه را فاسد و ننگین نام نهاد

من با تمام وجودم بدی های مردم را بخشیدم
من با قدرتمند ترین واژه ها عشق به مردم را بیان کردم

انگاه که به همه  برچسب ترسو و ادم فروش زدی
من زندگیم را فدای همان ترسویان و کسانی که مرا خواهند فروخت
خواهم کرد....

معنای زندگی برای من همانا امیختن وجودم با تمام وجودهاست
همدرد شدن با تمام دردمندها.......

بالای طناب دار رفتن با همه ی اعدامیان
این را بدان که اسان است همه را از بالا نگاه کردن
ولی خود را برابر با دیگری دانستن بسیار سخت ولی پراست از ارزش

من ان کودک فقیرم که کنار خیابان مولوی فال می فروشد
من ان پیر مرد کارگرم که یک عمر کمرش از حمالی کردن خم گشته
من ان زن خودفروشم که تن خود را برای لقمه ای نان می فروشد
من ان معتادم که هر روز از خماری رنج می برد
و من ان از زندانیم که زندگیش را برای مردمش فدا می کند

بدان در زندگیم من مساوی با ما شده
دیگر نه می خواهم مالک باشم و نه مملوک

حقارت و خفت دیگران حقیر شدن من است
همانا من مردمم

ننگ باد زندگانی تهی از مردم



چ.پ.1387

0 comments:

HOME PAGE

درباره ي من


خاطره اي از خودم بياد ندارم...يادم رفته کي بودم و کي هستم...شايد کارگري ام با دستاني تاول زده...شايد زن بيوه اي هستم که چهار فرزند کوچک دارد..شايد کودکي باشم که فال و آدامس مي فروشد...نمي دانم

Blog Archive

Try us on Wibiya!

کل نماهای صفحه

پست های پرطرفدار









با پشتیبانی Blogger.